تبليغاتX
اقیانوس آرام
اقیانوس آرام
یکشنبه سوم آبان 1388
 

 

 

 

 

 

 

از هستی ام بود شدم

نبود من کی بود شد؟

 

+ نوشته شده در 20:38 توسط شکوفه.
دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388
 

 

 

 

 

 

 

تو ناداری عرضه کن تا هستت ابدی گردد

 

+ نوشته شده در 22:43 توسط شکوفه.
دوشنبه سیزدهم مهر 1388
 

 

 

 

 

 

 

وقتی آغاز شدی که آواز زندگی را در امتداد خواستنت سرودم

 

تا کی بمانی هماهنگ با رقص زندگی همراهیت خواهم کرد؟

 

+ نوشته شده در 0:45 توسط شکوفه.
جمعه دهم مهر 1388
 

 

 

 

 

 

 

خورشید دلم زیر ابرهای تیره و روشن گرفتار شده

کاش می باریدن

دلم برای رنگین کمون تنگ شده

 

 

+ نوشته شده در 23:31 توسط شکوفه.
سه شنبه هفتم مهر 1388
 

 

 

 

 

 

با خیالت٫ روزامو٫ شبامو دوست دارم.

 

تو که باشی٫دنیامو٫زندگیمو٫مرگمو دوست دارم.

 

 

 

 

+ نوشته شده در 15:23 توسط شکوفه.
جمعه سوم مهر 1388
 

 

 

 

 

 

 

سبد عاشقیم پر از سیب های سرخ بهشتیست

عطر بهاریش تا ابد مشامم رو نوازش میده

برای علف های هرز جایی باقی نمونده

 

+ نوشته شده در 18:1 توسط شکوفه.
چهارشنبه یکم مهر 1388
 

 

 

 

 

 

 

به چشمانم اعتماد ندارم

به گوشهایم اعتماد ندارم

حتی به بغضی که گلویم را می فشارد اعتماد ندارم

 

 

+ نوشته شده در 12:28 توسط شکوفه.
جمعه بیست و هفتم شهریور 1388
 

 

 

 

 

 

 

ترسی که احاطه ام کرده بود با خواستنت به اتمام رسید.

تا همیشه باش

 

+ نوشته شده در 23:26 توسط شکوفه.
سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388
 

 

 

 

در شبهای بی ستاره ام تصورهای عاشقانه می کنم

 

+ نوشته شده در 23:47 توسط شکوفه.
جمعه بیستم شهریور 1388
 

 

 

 

 

 

حس می کنم که بخواهی دوستم بداری

مهم نیست که بخواهی یا نخواهی

من احساسم را به افکارم پیوند میدهم

و در امتداد زندگی حرکت میکنم

 

+ نوشته شده در 20:2 توسط شکوفه.
دوشنبه پنجم مرداد 1388
 

 

 

 

 

 

خدای مهربون هر جای این شهر پا میزارم، روی درو دیوارش اسم تورو میبینم. اما انگار با شهرو دیارم قهر کردی و غباری از نبودنت چهره ی اونو خاکستری کرده.

هر آدمی زیر نقابی از اسم تو، خودشو مخفی کرده و با ابلیس هم پیمان می شه .

و من هر وقت که سراغی از تو می گیرم، ابلیس موفق تر از خواسته ی من، منو به اسارت ملزومات دینی محکوم می کنه.

دستو بالم بسته، احساسم خاموش و مغزم ناتوان در برابر مشاهداتم ، متوقف شده.

دلم می خواد رهاو آزاد باشم از تموم ملزومات

دلم می خواد دل بسته ی تو باشم ، خودِ خودت باشم

خدای مهربون میدونم بیرون شهر به انتظار کوچکترین اشاره ای تا قدم به شهرم بذاری.

 به خونه ی من بیا....

تو آسمون شهرم، فراتر از غباری که لایه های شهرو آسیب دیده کرده، سو سویی از عشق به تو در قلبم دیده می شه

همون نور ضعیف نشونی خونه ی منه

  به خونه ی من بیا و تو قلبم باقی بمون تا روشنی وجودت غبار شهرو برام بشکنه و سنگریزه های جلوی پامو نشونم بده.

بدون تو اونا صخره های عظیمی هستن که توان گذشتنو از من می گیرن.

...در این ظلمات در مانده ام

کوری چشمانم را چه کنم؟

و ایمان دارم دستهایم مرا به محبوب می رساند...

 

+ نوشته شده در 20:0 توسط شکوفه.
پنجشنبه یکم مرداد 1388
 

 

 

 

 

کسی مرا جز در شهوت شبانه نمی خواهد

چگونه قلبم را فریاد زنم که برای او زاده شدم

این بی تناسبی مویرگهای مغزم را می ترکاند

و دوباره شهوت شبانه سر میرسد

گاهی تسلیم

گاهی مبارزه

و گاهی لذت.

بگذارید گاهی برای لذت همراهیتان کنم

اگر توان دیدن قلبم را ندارید...

بگذارید برای تصور شقایق ها بتپد.

من جوابگوی مویرگهای مغزم بوده ام

اما جوابی برای پژمردن قلبم ندارم

 

+ نوشته شده در 20:0 توسط شکوفه.
دوشنبه هشتم تیر 1388
 

رایم را فریاد زدم

 

فریاد زدم که نمی خواهم

و تو بودنم را نخواستی

و در لباسی از مکر و قدرت انکارم کردی

اما...

تو محو خواهی شد

ودر کوره راه ناتوانی هایت، قدرتت را به سخره خواهم گرفت.

وچشمانت در انکار حقیقت خواهند پوسید

+ نوشته شده در 19:59 توسط شکوفه.
شنبه بیست و سوم خرداد 1388
 

 

 

 

 

رایم کجاست؟

در دخمه ی حقارت انسانها مدفون شده.

حرفی برای گفتن ندارم.

من به نبودن عادت کرده ام.

 

+ نوشته شده در 19:57 توسط شکوفه.
یکشنبه هجدهم اسفند 1387
 

 

 

 

 

 

 

 

دلم برای زندگی تنگ شده

دلم را به چشم هایم سپردم

فقط بارون نصیب خستگی هامه

 

+ نوشته شده در 16:55 توسط شکوفه.
پنجشنبه هفدهم بهمن 1387

 

 

 

 

 

 

 

سرو به برف نشسته چه بار زیبایی بر دوش میکشد وقتی تصور بهار ترا به شکوفه ها پیوند میدهد

 

و بارانی از گلبرگ ها را تجربه مبکنی

سپیدی زمستان و استقامت سرو ترا به وجدی بهارانه میرساند

 

زندگی در شاخه های خشک درختان و استواری سرو جریان خواهد داشت

 

من وتو چه اموختیم از سرو به برف نشسته؟

 

                      از درختان به شکوفه نشسته؟

 

+ نوشته شده در 20:15 توسط شکوفه.
چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387
 

 

 

 

 

 

 

هوای مسموم غربت ریه هامو خالی از پاکی می کنه

اگه چتر برفیم به دادش نرسه

+ نوشته شده در 11:49 توسط شکوفه.
پنجشنبه دوازدهم دی 1387

 

 

 

 

 

 

برای داشتن و نداشتن زمانی نمانده

برای خواستن و نخواستن توانی نمانده

 

کجایی قلب پاکی که غبار ناشدنها الوده ات کرد

کجایید چشمان مشتاقی که بی فروغ به نقطه ای خیره میمانید

کجایید اشکها و لبخندها

        رویاها و امیدها

 

من که سوی قبله ای دیگر رو کرده ام پناهم کیست؟

 

دستهاییم خاکستری رنگند

 

+ نوشته شده در 23:28 توسط شکوفه.
چهارشنبه یازدهم دی 1387

 

 

 

 

 

 

انقدر گریه کردم که دیوارای زندانم گل دراوردند

اگه یه درخت تنومند هزارساله در بیاد دیگه خلوتی برای تنهاییام باقی نمیمونه!

 

+ نوشته شده در 23:26 توسط شکوفه.
دوشنبه نهم دی 1387

 

 

 

 

 

یه روزی میای

موهامو پشت سرم میبندمو کفشای صورتیمو می پوشم

عروسک کلاه دارمو برمیدارمو میریم پارک

تو میگی زودتراز اینا قرار بود بیایو...من میگم خوشحالم اومدی

 

ولی!... چرا اینقدر دستام بزرگ شده؟...به ایینه نگاه می کنم..

چقدر بزرگ شدم

چه بلایی سر عروسکم اومده؟..همیشه با خواهرم سرش دعوا داشتم

 

نیومدی...

میدونم می خواستی بیای

...خوشحالم که می خواستی بیای

 

+ نوشته شده در 23:24 توسط شکوفه.
جمعه ششم دی 1387

 

 

 

 

 

پنجره اتاقم همیشه منتظر نگاه تو بوده

در غربت و تنهایی گوشهایم بی هدف دل به جاده ای خوش کرده اند که مدام صدای لاستیکها را تجربه می کند

نه می ایی و نه من از امید دست بردارم

نه توان ماندن دارم و نه توان نا امیدی

گوش سپرده ام به نگاهت

اگر بیایی

می شنوم نگاهت را و از صدایت لبریز می شوم

بیا...

 

+ نوشته شده در 23:19 توسط شکوفه.
دوشنبه دوم دی 1387

 

 

 

 

 

موندگارم میکنی؟

به چه دلیل؟

نمی فهمم!

فهمم رو بالا ببر تا درمونده از موندگاریم نباشم.

 

 

 

+ نوشته شده در 23:17 توسط شکوفه.
یکشنبه نوزدهم آبان 1387

 

 

 

 

جاده ای به درازای ماندنم می خواهم

رنگ سبزی به قدمهایم میزنم

و ابی نفسهایم هوایش را می اراید

.

.

کاش جاده ای به بلندای اه نفس گیرم بود!

+ نوشته شده در 23:15 توسط شکوفه.
چهارشنبه هفدهم مهر 1387

 

 

 

 

 

جاده ی سپیدی در راه است

بند کفشهایت را ببند

ونفسهایت را به نسیم بسپار,هرچند ندیده ای لحطه های روشنی را که به قدمهایمان گره خورده اند.

بی تردید رهسپار خواهم شد

چشمانت نگاهم را به جاده استوار می کنند.

کفشهایت را ندیدی؟!

بی شک نگاهم به شاخه های امید گره خورده اند.

 

+ نوشته شده در 23:14 توسط شکوفه.
دوشنبه پانزدهم مهر 1387

 

 

 

 

 

تمام بدبختیهای تو * من بودن * توست.

که این من واقعی نیست.

و دلیل اصلی این منم های بی وجود, وجود مردمیست که اگر نبودند منی در کار نبود.

*من با فهم و کمال

من مهربان

من... *

اما درون تو چیست؟...جهنمی که ازیاوه سرائی دیگران هیزمش را میسازی.

نفهم! بفهم

 

 

+ نوشته شده در 23:10 توسط شکوفه.
سه شنبه نوزدهم شهریور 1387
 

 

 

 

 

 

 

 

به دنبال زیباترین آرامش به انتظار نشسته ام

تا در دامن زمین مادر آرام گیرم

و قلبم را به آسمان پدر هدیه کنم

+ نوشته شده در 2:39 توسط شکوفه.
دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387

 

 

 

 

 

 

 

 

 

باور کرده ام بهار را

سپیدی شاخه های به گل نشسته را

و بی منظور در پی چیزی می گردم.

تو می دانی چیست؟

از دماوند خواهم پرسید

و از سپیدی شاخه های به گل نشسته لذت خواهم برد.

+ نوشته شده در 19:41 توسط شکوفه.
پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387

 

چه زیبا لحظات می درخشند!

اما چشمان کورم آنها را باور نخواهند کرد

در توهم امید به کورسوئی بی تحرک باز مانده اند

پلک زدن فراموشم شده

در توهم امید به کورسوئی که سال ها خاموش مانده

ندائی بس عظیم

نجوائی عاشقانه

و بوی تازگی می خواهم

و دست مسیحائی که شفا بخشد امیدم را

کجاست یاری رسانم؟

کجاست؟

+ نوشته شده در 1:34 توسط شکوفه.
دوشنبه نوزدهم فروردین 1387
 

نیاموختم!
از درختان به شکوفه نشسته نیاموختم
من فقط نامم  را یدک می کشم.

+ نوشته شده در 18:46 توسط شکوفه.
سه شنبه چهاردهم اسفند 1386
بار دیگر شهری که دوست می داشتم
 

دوستت دارم با تمام گرمای نفس گیرت
که به من نفس کشیدن آموختی
که هوایت پر از تنفس عزیزانمست
دوستت دارم به وسعت بزرگیت
که از سخاوتت همیشه آسمان و زمین را بوئیده ام
دوستت دارم با غرش رعد و برق هایت که انعکاس زیبای پاک شدن  هاست

هرچند کلاغ ها تو را نمی شناسند اما
به وسعت برفی که می توانست سنگ فرش هایت را تطهیر کند
و آسمان دریغ کرد دوستت دارم

+ نوشته شده در 14:6 توسط شکوفه.